تبليغاتX
امام شب

و خدایی که همین نزدیکیست...

تمام آيه قرآن چنين است تمام حرف يزدان اين چنين است

به کوري دو چشم اهل سنت فقط حيدر اميرالمومنين است

              

 

پيش از اينها فكر ميكردم خدا

خانه اي دارد ميان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس وخشتي از طلا

                

پايه هاي برجش از عاج وبلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه، برق كوچكي از تاج او

هر ستاره پولكي از تاج او

             

اطلس پيراهن او آسمان

نقش روي دامن او كهكشان

رعد و برق شب صداي خنده اش

سيل و طوفان، نعره توفنده اش

            

دكمه ی پيراهن او آفتاب

برق تيغ و خنجر او ماهتاب

هيچكس از جاي او آگاه نيست

هيچكس را در حضورش راه نيست

             

پيش از اينها خاطرم دلگير بود

از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان دور از زمين

             

بود اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده وزيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

            

هر چه مي پرسيدم از خود از خدا

از زمين، از آسمان،از ابرها

زود مي گفتند اين كار خداست

پرس و جو از كار او كاري خطاست

             

آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

تا ببندي چشم ، كورت مي كند

تا شدي نزديك ،دورت مي كند

             

كج گشودي دست، سنگت مي كند

كج نهادي پاي، لنگت مي كند

تا خطا كردي عذابت مي كند

در ميان آتش آبت مي كند

            

با همين قصه، دلم مشغول بود

خوابهايم پر ز ديو و غول بود

نيت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

            

هر چه مي كردم همه از ترس بود

مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

           

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

مثل تكليف رياضي سخت بود

              

تا كه يكشب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يك سفر

            

در ميان راه در يك روستا

خانه اي ديديم خوب و آشنا

             

زود پرسيدم پدر اينجا كجاست

گفت اينجا خانه خوب خداست!

                

گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند

گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

                

با وضويي دست ورويي تازه كرد

با دل خود گفتگويي تازه كرد

               

گفتمش پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

                

گفت آري خانه او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان وساده وبي كينه است

مثل نوري در دل آيينه است

              

مي توان با اين خدا پرواز كرد

سفره ی دل را برايش باز كرد

             

مي شود درباره ی گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران حرف زد

با دو قطره از هزاران حرف زد

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

ميتوان مثل علف ها حرف زد

با زبان بي الفبا حرف زد

ميتوان درباره ی هر چيز گفت

مي شود شعري خيال انگيز گفت....

                

تازه فهميدم خدايم اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديك تر

از رگ گردن به من نزديك تر….

 

قيصر امين پور

 

!! به خط فدک | 22:32 | شنبه بیست و هفتم مهر 1387 •

خداوند عذاب نمی کند در قبر، کسی را که در خاک نجف دفن شود

 

امام صادق"ع" میفرمایند:

برده شد پیغمبر اکرم"ص" به سوی آسمان ها، یکصد و بیست مرتبه

و نبود در هر مرتبه، مگر اینکه خداوند به او سفارش می کرد درباره ی دوستی علی"ع" و ائمه ی هدی"ع"، بیشتر از آنچه که درباره ی فرائض سفارش می نمود.

 

امام علی"ع":

نیست هیچ مومنی که مریض شود مگر آنکه ما مریض می شویم به مرض او

و هیچ مومنی محزون نمی شود مگر آنکه ما محزون می گردیم به حزن او

و هیچ مومنی دعا نمی کند مگر آنکه ما آمین میگوییم

و هیچ مومنی آرام نمی نشیند مگر آنکه ما در حق او دعا می کنیم

و نیست پوشیده بر ما، حال شیعه ی ما، هر جای عالم که باشد؛ از مشرق تا مغرب زمین.

 

                                                            سفینة البحار

!! به خط فدک | 23:35 | چهارشنبه هفدهم مهر 1387 •

عيد است...براي آمدن ميهماني که قرار است جمعه بيايد دعا کنيم...

 

بخوان دعاي فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد

             
بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب
که روزگار بسي فتنه زير سر دارد

             
بخوان دعاي فرج را که يوسف زهرا
ز پشت پرده ي غيبت به ما نظر دارد

            

راستي يه چيزي يادتون نره:
شايد اين جمعه بيايد...

علي يارتون

!! به خط فدک | 0:47 | چهارشنبه دهم مهر 1387 •

یه حرکت انسان دوستانه!!!

 

سلام

یکی از دوستان ازم خواست که بگم:

 پایگاه اینترنتی هیئت جوانان حضرت علی اکبر (ع) در وبلاگ نور چشم با مدیریتی از ایتالیا دوباره با قدرت شروع به کار کرد حتما کلیک کنیدحتما کلیک کنید

!! به خط فدک | 1:5 | دوشنبه هشتم مهر 1387

چه بگویم که زبانم بسته است و... قلم به نظاره نشسته...

 

 

!! به خط فدک | 5:49 | دوشنبه یکم مهر 1387 •
هيئت جوانان حضرت علي اکبر - شمالغرب تهران بزرگ