شجر طور ولایت...
دوش در صحن چمن از چه سبب غوغا بود؟
مگر آن سرو چمن جلوه کنان آنجا بود؟
راستی سرو چمن این همه آشوب نداشت
این قیامت همه از قامت او برپا بود
ایمن از حادثه ی دور فلک؛ صحن چمن
لیک پر فتنه ز هنگامه ی آن بالا بود
طرّه اش را به خطا، مشک ختا خواندم دوش
رفت در تاب چو دیدیم خطا با ما بود
دلبر ما که مجرد بُوَد از قید مکان
این عجب بین که به هر جا که شدیم آنجا بود
غیر از اقرار به تقصیر و به امّید کرم
عرض هر عذر که کردم همه نازیبا بود
گفت در جبهه ی زاهد، اثر از تقوا نیست
پیر میخانه که با نور خدا بینا بود
خرم آنروز که در ساحت میخانه، مرا
به کفی، طرّه ی ساقی به کفی مینا بود
ما حریفان ز می عشق کهن مست بُدیم
که نه میخانه و نه ساقی و نه صهبا بود
دوست، حق داشت اگر پای به چشمم ننهاد
دید کز اشک روان هر طرفش دریا بود
سرخوش از ساغرِ سرشار ولایت چو شدیم
پیر ما ختم رسل، ساقی ما مولا بود
شجر طور ولایت، علی عمرانی
که تجلّی رُخَش، راهبر موسی بود.
محیط قمی...



